رضا قلى خان ( هدايت )
166
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
اعلى يافتند سماحت و سخاوت و همت و نهمت اين طبقه مشهور و در اغلب تواريخ مسطور است ابو محمد غضارى رازى كفته شعر بشعر ياد كند روزكار برمكيان * دقيقى آنكه كاشفته شد بر او احوال اسحاق ابن ابراهيم را چه بهره رسيد * ز فضل برمك و آن شعر قافيه بر دال بيك دو بيت ندانم چه داد فضل بر او * فسانه باك ندارد ز نامحال و محال برمكان با راى مضموم بمعنى موى زهار است آن را رمكان و رم كويند برموده بر وزن فرسوده بمعنى چيز باشد كه آن را به عربى شئى كويند برموز بر وزن هر روز بمعنى انتظار و علف دواب و زنبور عسل در برهان آورده سابقا مذكور كرد كه برمر بر وزن زركر بمعنى اميدوارى و انتظار و زنبور عسل معلوم مىشود كه اين هر دو لغت يكى است كه تصحيف شده در فرهنك نيافتم در جهانكيرى آورده كه مختارى كفته شعر هنوز هست فلك را رحيم كشتن رو * هنوز هست سخن را قوى شدن برمر مىشايد كه برمر و برمو مخفف برموز باشد برموزه در برهان كفته نام پسر ساوه شاه است و برموده اصحّ است برمه بر وزن كرمه مثقب درودكرى كه بدان چيزى سوراخ كنند برن بر وزن چمن نام قصبهايست در هندوستان برنا و برناه بفتح اول و سكون ثانى و نون بالف كشيده جوان و نوچهء اول عمر و بالغ شده و كويند بر بمعنى بالاست و ناى بمعنى حلقوم و چون جوانان بالغ شوند استخوان ناى ايشان قدرى برايد لهذا ايشان را برنا مىكويند حكيم سنائى كفته هركجا دولتست و برنائى * تو بدان كس مچخ كه برنائى ديكرى كفته شعر دريغ روز جوانى و عهد برنائى شاه كبودجامه كفته شعر عشق پيرى سربسر زشتى و رسوائى بود * ره بده بردى اكر بارى دلم برناستى و آن را برناى و برناك هم كفتهاند و در برهان و جهانكيرى بمعنى حنا نيز آورده و آن خطا است چه حنا عربى است نه پارسى و بعضى كفتهاند حنّى معرب است برناس و فرناس بفتح اول بمعنى غفلت و غافل و خواب آلوده ناصرخسرو كفته شعر تو پاك باش ز ناپاك هيچ باك مدار * اكر جهان همه فرناس شد مشو فرناس حكيم سنائى كفته شعر همه مدهوش در فرناس غفلت مسعود سعد كركانى كفته شعر بشنوم نيك و بد به بينم راست * نيم امروز مانده در فرناس ناصرخسرو كفته نامها پيش تو همىآيد * هم ز بيداردل هم از برناس داد من بىكمان كه حق بدهد * روز حشر از نيسرهء عباس وز كروهى كه با رسول و كتاب * فتنه كشتند بر يكى فرناس برنامه بر وزن و معنى سرنامه كه عربان آن را عنوان كويند و بمعنى ترتيب كتاب از ابواب و مباحث و فصول آمده و آن را پهرست نيز كويند و فهرست معرب پهرست است و برنامج و برنامجه معرب برنامه است برنايشتى بكسر ياء حطّى و سكون شين بمعنى پشتى كردن كه به عربى تعصب كويند برنج بفتحين آن باشد كه بسبب كورى يا تاريكى دست خود را بر ديوار يا جائى بمالد تا راه يابد برنجار بر وزن كرفتار مخفف برنج زارست كه شالىزار نيز كويند برنجاسب بمعنى نبات موسوم ببوى مادرانست و برنجاسف معرب آنست نصرت تالش كفته شعر بدستم دستهء كل داد و كفتا * ببوى اين كل كه بوى مادران است برنج شماله برنجى است كه در شيراز به خوبى معروف است و از آن مزعفر پلاو مىپزند بسحاق اطعمه كفته شعر اين شمعها كه در دل بسحاق برفروخت * از رهكذار نور برنج شماله بود اين شعر اشاره بدانست كه در شيراز طباخى از آن برنج مزعفر پلاو پختى و شمع چراغ متعدد بر در دكان خود افروختى و آن طعام را فروختى برنج كابلى تخمى است دوائى رنك آن مايل بسرخى طبع آن كرم و خشك وجع مفاصل را نافع است برنج مشك و فرنجمشك و فلنجمشك همه بمعنى بالنكو است و آن معروف است و آن را پلنكمشك نيز كويند شعر عطر كند از پلنكمشك ببغداد * و اهوى مشك آيد از هواى سپاهان برنجن بر وزن قلمزن حلقهاى طلا و نقره كه در دست كنند و آن را دست اورنجن دوست رنجن كويند و آنچه در پاى كنند پاى برنجن كويند و با ياى زايده برنجين نيز آوردهاند برند بر وزن خجند تيغ و شمشير جوهردار برنده را كويند و بفتح بمعنى پرند كه حرير خوانند هاتف اصفهانى كفته شعر سه نكردد بريشم ار او را * پرنيان خوانى و حرير و پرند و شمشير تيز را بباى پارسى پرند آور بمدّ الف نيز كفتهاند ع